حمد الله مستوفى قزوينى

409

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

انفعال « 1 » دادن بثينه عبد الملك مروان را جميل و بثينه به عشق آن زمان * چو ليلى و مجنون بُدند داستان بثينه نبودى به رخ بر نكو * و ليكن فصيحه بُد و نكته‌گو به دو گفت عبد الملك : « بازگو * چه دارد جميل از جمالت نكو 1255 كز آن فتنه در عشق باشد چنين * بِده پاسخى راستم اندر اين ؟ » بثينه به دو گفت : « خلقِ خدا * چه ديدند زِ اسباب شاهى ترا كه كردندت اندر خلافت گزين * بود اتّفاقى چنينها يقين نبايد گرفتى گرفتن بر آن * كه هر جاى رنگى نمايد جهان » از اين منفعل گشت آن شهريار * به دل گفت ك : « اينم نيامد به كار 1260 بلى چون شدم اندر اين خيره‌گو * تحمّل در اين كرد بايد از او » ولىعهد كردن عبد الملك پسران را چو سالِ عرب گشت هشتاد و شش * شبى پيشوا ديد در خوابِ خوش به محرابِ كعبه درون چار يار * همى بول شاشيدى آن شهريار از اين شد پُراندوه و تعبير خواست * سعيدِ مسيّب به دو گفت راست : « كنند چار پورِ تو فرماندهى * نشينند بَر جاى تو در مهى » 1265 شُد آن خوابِ او راست اندر جهان * نشستند بر جاىِ او اين مهان وليد و سليمان و هشّامِ گُرد * يزيد آن‌كه زين هرسه كهتر شمرد حقيقت كه شاهىِ آن دودمان * بر اسلاميان در جهان آن زمان نبودى بسى فرق با آن سخن * كه در خواب ديد آن سَرِ انجمن بر آن بود عبد الملك آن زمان * ستاند بر اين بيعت از مردمان 1270 بگفتند بسيار باشد چهار * دو مهتر شدند اندر آن اختيار

--> ( 1 ) عنوان . انفعال - شرمنده شدن ، شرمسارى ، شرمزدگى . ( فرهنگ فارسى معين )